فقط بخاطر تو
بهترین ارزوها تقدیم به زیباترین هدیه خدا .اونی که وجودش سرچشمه عطر تموم گلهای بهاره .. طاهای قشنگم: الهی تنت همیشه سالم . دل کوچولوت لبریز از مهر و اون لبهای نازت همیشه خندون.... گل پسرم مامانی خیییییلی دوست داره ... تولدت مبارک عزیزم _پراکنده ها از امروز گل پسرم دیگه میره توی ترک .دلم به حالش میسوزه اصلا خودم تحملشو ندارم .ولی مجبورم .الهی قربونت بره مامانی .منو ببخش کلمات رو خیلی بامزه تکرار میکنه بعنوان مثال اجو....خواهر جون اد......رفت اد....اسب این روزا بینهایت شیطون شده .. جالب اینجاست که ظهر حتما باید روی پای خواهر جون بخوابه واصلا بهیچ عنوان من نمیتونم بخوابونمش .... _این هفته نمیرم چالوس وکلی هم ناراحتم از دست دوست گرامی _دیروز خونه مامان نازگل جونی بودیم . ممنونم دریا جون بابت همه چی _چالوس رو دوست دارم .محیطش بهم ارامش میده ...مخصوصا ساختمون جدید دانشگاه ...فقط دلت میخواد بری طبقات بالا وپنجره رو واکنی وبیرون رو تماشا کنی .....این سری که رفتیم هوا عالی بود ...ادم روحش تازه میشد .... _از دست این جناب مدیر خیلی دلخورم ...ولی گذاشتم به روزش که بهش ثابت کنم من اگه کاری رو بخوام حتما انجام میدم .ونیازی نیست در غیاب من به همکارم چیزی در مورد من بگی و رو در رو چیز دیگه ای نشون بدی . _در کل امسال از محیط کار رضایت ندارم مثل دریا جون منم به زور امسال رو تحمل میکنم . از همه طرف همکارا بچه ها و....سعی میکنم رفتار دوستانه ای با بچه ها داشته باشم ولی هر سری یه اتفاقی می افته که کلی ناراحتم میکنه ....روز بعد معذرت خواهی وباز بخشش از من.فقط دوروز اروم میشه کلاس و دومرتبه روز از نو روزی از نو.در کل چون جوونن دوسشون دارم وزیاد گیر نمیدم ولی بقیه رو نمیشه تحمل کرد ...خدایا امسال رو بخیر بگذرون . _امشب واسه صبح که دخترم بیدار شه یه سوپرایز اماده کردم .... دفتر پرورشی شو کامل کردم از نقاشی وخطاطی گرفه تا ....خیلی خوشگل شد ...یاد دوران خودمون افتادم .... واقعا یادش بخیر ... سعی کردم بعد از یه تفریح روز جمعه با خانواده والبته با همسر سیا و مبینا خانوم دخمل کپلش بشینم سر درس ومشقام این روزا رو با همه سختی هاش دوست دارم . من واقعا کارمو دوست دارم واسه همین اگه ساعتها بشینم وکار کنم خسته نمیشم البته فقط مشکل همین ساعتهاست که خیلی کم میارم ...اکثرا ساعتهای خالی از ساعت یک شب تا پنج صبحه که روزاش همش این شکلیم باز با این پرستارطاها جون مشکل پیدا کردم . دقیقا شده حکایت ملا نصرالدین واون .....اصلا از ادمای نمک نشناس خوشم نمیاد . شانس ما اینم از همین ادما از اب در اومد الان دو روزه که بنا به دلایلی مارو قال میذاره .....و ما هم کلی مشکل پیدا کردیم .مجبورم تحمل کنم تا یکی دیگه پیدا کنم . حال مامان وبابایی خوبه خدا رو شکر گوش شیطون کرجفت چشاش کور (بیچاره شیطون)بزنم به تخته ) و وقتی توی زندگیم این دو نفر خوب باشن منم از نظر روحی کمی رو به راهم .....لااقل خیالم از یه طرف راحته (میمونه یه طرف دیگه بگذریم از امروز بگم ...طاهایی رو بردیم پیست سوارکاری ..خیلی بهش خوش گذشت یه جورایی بچه ام از ذوقش حرکات و صداهای نابهنجار درمیاورد .دور وبریها که غش کرده بودن از خنده ..دادمیزد بیا تماشا . ولی میترسید سوار اسب شه .در عوض خواهر جونش واسه اولین بار خیلی عالی سوار شد وقرار شد از این به بعد جمعه ها دو ساعت بریم واسه تمرین .....خوش گذشت به امید روزای خوب وسلامتی واسه همه..... 



....و تصمیم گرفتم دیگه مشقهامو ندم ببره با خودش وبا خودم هفته بعد ببرم . ولی در عوض واسش شام پختم وبردم دم درشون .اینم یه مدله دیگه ادم از دست کسی دلخور باشه بعد شام توی راهشو بپزه ...کلی کیف کرد وگفت غصه میخورده که شام رو چکار کنه ....بگذریم
...خوش گذشت ....

ولی اصلا نمیدونستم از کجا شروع کنم وکدومشو انجام بدم .واسه همین سعی کردم بیخیالش شم وتا طاها جون خوابه بیام واپ کنم .
. چون میگذرد غمی نیست .
).
| Design By : Night Skin |




